1-وقتی تو اون شرکت با رضا همکار بودیم، همون موقع ها که کارگاه تو تربت جام بود، تو زمستون و تو هوای سرد، یک برنامهء غذایی تقریبا" ثابت داشتم. صبح میرفتم جیگر میخوردم.(تا حالا صبحونه جیگر خوردین؟! عالیه!) و ظهر رو یه طوری رد میکردیم و شب برنامه "قُروط" داشتیم.به قول تهرونی ها : "کال جوش یا کله جوش". به قول شمال خراسانی ها: "قُروطی"؛ به قول جنوب خراسانی ها : قُروط و به قول ما مشهدی ها: اِشکِنه کشک... . "مشیّت" از ولایتش کشک آورده بود.از اون کشک بیرجندی سیاها. به همراه کشک ساب...منم کشکم رو میسابیدم!....
2-خانم منشی، اومد و از یکی از بچه ها پرسید : من شوهرم کار پیمانکاری برداشته. میگفت یکی رو گذاشته تو کارگاه که کارا رو انجام بده.کارگره هم تو ساختمون زده دستشو نفله کرده. میپرسید: "شوهرم براش مشکلی پیش نمیاد؟ براش دردسر نمیشه؟". پسره هم خیلی خونسرد گفت: اگه صاحب کار بیمه نکرده باشه و اگه دست یارو قطع شده باشه، بدبخت میشین!... خنده ام گرفت. اصلا" من تو همهء لحظه های جدی و لحظه هایی که باید تریپ ناراحتی و همدردی بردارم، خنده ام میگیره.برای من، عکس العمل های بقیه نسبت به یک اتفاق، از خود اتفاق مهمتر میشه. نمیتونم خودمو کنترل کنم. یادِ وقتی افتادم که تو همون شرکته بودیم با رضا. رئیسمون "بادینلو" بود.بادینلو مردی برای تمام فصول. خنده دارترین مدیری که تو عمرم دیدم. اصلا" مدیر نبود. یا پای اینترنت بود، یا ور رفتن با دخترا.یک صدای نازک دخترونه مانند داشت که با هیکل کنده اش،یک تناقض ذاتی بوجود میاورد. رضا ادای حرکات و انگلیسی حرف زدنِ یارو رو درمیاورد و میخندیدیم. یه روز یه بدبختی اومد اونجا استخدام شد. همون ساعت اولِ استخدامش، پِرِس افتاد رو پای یارو و پاش لِه شد. داشت میمرد. بادینلو برای اینکه مسوولیتی براش نداشته باشه، گفت : یارو رو ببرید بذارید سر خیابون، به کسی نگید اینجا کار میکرده. من و رضا مُردیم از خنده. زنگ زدیم آمبولانس اومد...
3- باهاش صحبت میکردم. حرف دختر خوشگل و زشت شد.دخترهای شهرهای مختلف. هر کدوم معیارهای خودمون رو برای آدم خوشگل و خوش هیکل میگفتیم. میگفتیم و میخندیدیم. هر کدوم تز میدادیم. مثلا" من میگفتم دختر بجنورد خوشگله. میگفتم اگه دختر بجنورد، چشمِ دخترِ شیراز و داشته باشه و موی دختر ترک، با لهجهء تهران، یک پکیج خیلی خوبه. اونم بعد از کلی ایده و تِز، گفت که دختر باید پاهاش پرانتزی باشه! من دیگه کم آوردم... .
4-اینها رو گفتم که بگم تو بجنورد یک غذایی داریم به اسم "میجو".(این اسم از کجا اومده رو نمیدونم دیگه!). بعضی ها بهش میگن "اشکنه عدس". اگه اهل غذاهای خسته و سنتی هستید. اگه اهل "ترید" کردنِ نون خشک سبزواری هستید، کلا" اگه اهلش هستید، بسم اله:
مواد اولیه: تقریبا" همون مواد اشکنه کشک. مواد رو هر چقدر که ریختین به سلیقه شماست. ولی نرمال برای 3 نفر :
-پیاز 2 تا متوسط
-سیب زمینی یکی بزرگ
-ادویه :نمک و فلفل و زردچوبه. من یکم فلفل قرمز هم میریزم.
-سبزی معطر : مقداری. من مرزه رو دویت دارم. نعنا یک کم. زیاد نریزید که تلخ نشه. سبزی دیگه هم هر چی خودتون حال میکنید. "چهار زیره" هم خوبه.
-تخم مرغ: 2 تا(برای هر دونفر یک تخم مرغ کافیه)
-روغن یا کره.(اگه روغن زرد یا همون روغن حیوانی گوسفندی باشه که عشق است.)
-عدس: همونقدر که برای یک نفر یا یک کم بیشتر عدسی درست میکنید. یک مشت عدس تقریبا".
-مدت پخت: 45 دقیقه.
طرز تهیه : اول عدس ها رو جدا بذارید بپزه. گشادی نکنید، چک کنید سنگ ریزه نداشته باشه. تو یک قابلمه کوچیک دیگه، پیاز داغ درست کنید. زرد چوبه رو همون اول نریزید جان مادرتون. نمک بریزید که آب پیاز رو بکشه. فلفل رو بریزید. یک دونه از این فلفل ساب چرخوندنی ها بگیرید تا تازه تازه فلفل رو بسابید. عطرش قابل قیاس نیست. زرد چوبه رو بریزید. حتما" تفت بخوره. بعدش سبزی معطر رو اضافه کنید و بعدش آب اضافه کنید. زیاد نه. سیب زمینی رو تیکه های ریز کنید. هم نشاسته اش در میاد و به غذا قوام میده، هم زودتر پخته میشه. بذارید بپزه فعلا".
اون عدس ها رو که پخته و آبش کم شده رو باید له کنید. یا با گوشت کوب برقی. یا بریزید تو میکسر. یا مثل ما با گوشت کوب، یا مثل دانشجوها با تهِ شیشه نوشابه. نمیدونم. فقط له کنید. بعدش این عدسها رو بریزید تو همون قابلمه کوچیکه. وقتی مخلوط شو و پخت، چند دقیقه قبل از برداشتن، تخم مرغ رو بشکنید داخلش و هم بزنید. 2-3 دقیقه دیگه غذا حاضره.
چند نکته:
یک-مامان میگه در اصل باید کنار این غذا "قرمه" باشه. یعنی بذاری تنگ هم و بخوری. ولی با توجه به بی پولی ما(همون اقتصاد مقاومتی)، قضیه قرمه کنسله. اگه دارید و میتونید که قرمه هم درست کنید.
دو-من دوست دارم با این غذا، سبزی خوردن و پیاز بخورم. بعدش هم نوشابه سیاه بخورم و بعدش هم انار یا "نارنگی گرمانتین" بخورم. شما رو نمیدونم...
سه- من این غذا رو با نون سنگک یا نون خشک تنوری دوست دارم فقط. ضمنا" تنها نون ای که تو ایران و تو نانوایی ها پخت میشه و آرد کامل(سبوس دار) داره، فقط و فقط نون سنگکه. نون بربری، بهیچ وجه سبوس نداره. حالا خود دانید.
توضیحیه: لعنت خدا بر پدر و مادر کسی که تخته گوشت پلاستیکی رو وارد بازار کرد. تخته باید چوبی باشه. من از دید کاربری میگم. ولی جهت اطلاع ، اینکه تختهء چوبی جلوی رشد باکتری هایی که توی درز مرزاش رفتن رو میگیره، ولی تخته پلاستیکی نه. حالا خود دانید...
..............................................................
اگه قرمه هم درست کردید و خیلی هم اصرار کردید ، دیگه دعوتتون رو رد نمیکنم....
.............................................................
حق.